محمد بن حسين البيهقي
1145
تاريخ بيهقى ( فارسي )
در برابر پادشاه به خود مىدهند به نشان تواضع و بندگى ( 5 ) - شايند : لايق و سزاوار و شايسته مىباشند ، فعل مضارع مصدر آن شاييدن و شايستن ( 6 ) - جاى بپردازند : جاى ترك گويند ، به كنايه مراد بميرند - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : شايد هم جان ببازند - در نسخهبدل « جان بپردازند » آمده است كه بمعنى تسليم جان مىباشد ( 7 ) - كار نو افتاده : مشكل تازه پيش آمده ، موصوف و صفت ( 8 ) - معنى جمله : با اين بختبرگشتهء جديد كه بر تخت نشاندند ( 9 ) - بازگشت : وزير برگشت ( 10 ) - برفت : يعنى رسول ظاهرا ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 11 ) - معنى جمله : كار مملكت را شكر خادم يكسره عهدهدار بود و تمشيت مىداد ( 12 ) - سياست : مجازات و عقوبت ( 13 ) - معنى جمله : گروهى پريشان حال مىباشند ، جملهء حاليه بحذف فعل ربطى ( 14 ) - به زينهار آيند : به پناه و امان آيند ( 15 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان ( 16 ) - دركشيدند : حركت كردند ( 17 ) - آموى : نام بندرى در كنار جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 926 شمارهء ( 5 ) ( 18 ) - بنشستند : مقيم شدند ( 19 ) - مشرح : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح شرح و توضيحدادهشده ، اسم مفعول تشريح - سخت مشرح بمعنى نيك بشرح و مفصل ، قيد ص 1121 ( 1 ) - بزدم : مغلوب كردم ( 2 ) - معنى دو جمله : لشكريان و كسان آنان را متلاشى و نابود كردم ( 3 ) - نزل : بضم اول و سكون دوم روزى و رزق ( 4 ) - قوى كرد : تقويت كرد و نيرومند ساخت ( 5 ) - ايشان : مراد سلجوقيان ( 6 ) - شمايان : شماها ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 42 شمارهء ( 12 ) ( 7 ) - هواى سلطان : هوادارى و دوستى سلطان ( مسعود ) ( 8 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه ، وقتى كه ( 9 ) - تصلف : لاف زدن ، مصدر باب تفعل ( 10 ) - كين : خونخواهى و انتقام ( 11 ) - در سر اين شد : بر سر اين كار نابود شد ( 12 ) - جعبه : بفتح اول و سكون دوم تيردان و كيش ( 13 ) - رفته است : روان شده است ( 14 ) - باب : راه و طريقه ( 15 ) - و تو ضعيف : در حالى كه تو ناتوان بودى ، جملهء حاليه بحذف فعل ربطى - واو حرف ربط واو حاليه ( 16 ) - تبع : بفتح اول و دوم چاكران پيروان جمع تابع ( 17 ) - دمار : بفتح اول هلاك ( 18 ) - خواب بينى : خيال باطل كنى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 14 شمارهء ( 5 ) ( 19 ) - بو نصر بزغشى : نيز نگاه كنيد به صفحهء 509 ( 20 ) - فروگرفتند : بازداشت كردند ( 21 ) - سنه . . . : سال 428 ( 22 ) - نشاندن : فروگرفتن و از كار بر كنار كردن ( 23 ) - هواى امير مسعود مىخواهد : هوادار امير مسعود است يا طالب جانبدارى ازوست ( 24 ) - معنى جمله : به علت طمعكارى بخوارزم درآيد ص 1122 ( 1 ) - معنى جمله : زحمت سلجوقيان و خوارزميان از ما رفع شود ( 2 ) - ضم كردند : بفتح